تبلیغات
وب لاگ تخصصی شعر طنز - «به دستِ خود، درختی می‌نشانم»
وب لاگ تخصصی شعر طنز
 
تاریخ : سه شنبه 8 اسفند 1396 | نویسنده : ملیحه میرعبدالهی

«به دستِ خود، درختی می‌نشانم»

«به پایش، جوی آبی می‌کشانم»

ولی، یک ساعتِ بعدش، به ناگاه

رسد مردی به ره قبضی به همراه

که: باید پولِ آبِ مصرفی را

دهی، البتّه با یک نرخِ بالا

سپس مأمورِ خوبِ شهرداری

رسد، البتّه با پیکان، نه گاری!

که: باید براساسِ ماده‌ی صد

کنی پرداخت فوراً پولِ بی‌حد

خلاصه، تا حسابم را کنم صاف

دو هفته می‌شوم این بنده، علّاف

برایِ کود و سمِّ دفع آفات

سه هفته می‌کشم مخلص، مکافات

«درختم کم‌کم آرد برگ و باری»

تصور کن که سیبی، یا اناری

در این لحظه که هستم شاد و خوشحال

به ناگه می‌رسد یک مردِ دلّال

پس از کلّی چک و چانه، سرانجام

جنابش می‌نماید بنده را خام

تمامِ میوه را با مبلغی کم

خرد از من، سوا کرده، نه درهم

کند صادر به جایی خارج از مرز

به دست آرد خودش یک عالمه ارز

شود این داستان هر سال تکرار

نبینم رنگِ میوه، بنده‌ی زار

تو هم، گر از درختی میوه چیدی

بکن صادر «شتر دیدی، ندیدی»!

 





طبقه بندی: اشعار طنز، 
برچسب ها: شعر طنز، شاعر طنز پرداز، شعر طنز در مورد روز درختکاری، شعر طنز در مورد طبیعت، شعر طنز از حمید آرش آزاد،
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :