تبلیغات
وب لاگ تخصصی شعر طنز - کفش هایم کو؟
وب لاگ تخصصی شعر طنز
 
تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1396 | نویسنده : ملیحه میرعبدالهی

کفش هایم کو؟
دم در چیزی نیست

لنگه ی کفش من این جاها بود

زیر اندیشه ی این جا کفشی


مادرم شاید این جا دیشب
کفش خندان مرا، برده باشد به اتاق

که کسی پا نتپاند در آن
هیچ جا اثر از کفشم نیست 

نازنین کفش مرا درک کنی
کفش من کفشی بود 

کفشستان
و به اندازه ی انگشتانم معنی داشت

پای غمگین من احساس عجیبی دارد 
شصت پای من از این غصه ورم خواهد کرد 

شصت پایم به شکاف سر کفش، عادت داشت

نبض جیبم امروز 
تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب 
کوپن مرغش باطل بشود

جیب من از غم فقدان هزار و صدو هشتاد و سه چوق 
که پی کفش، به کفاش محل خواهد داد

خواب در چشم ترش می شکند 
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود

سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود 

دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید 
کفش من می فهمید که کجا باید رفت

که کجا باید خندید
کفش من له می شد گاهی 

زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز

من در کله ی صبح، پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن 

که به آن «نانوایی» می گویند 
شاید آن جا بتوان،‌نان صبحانه ی فرزندان را

توی صف پیدا کرد
باید الان بروم....اما نه 

کفش هایم نیست! کفش هایم...کو؟
 

 





طبقه بندی: اشعار طنز، 
برچسب ها: شعر طنز، شاعر طنز پرداز، شعر طنز در مورد لنگه کفش، شعر طنز ادبی، ابوالفضل زوری نصر آبادی،
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :