وب لاگ تخصصی شعر طنز
 
تاریخ : شنبه 25 آذر 1396 | نویسنده : ملیحه میرعبدالهی

شنیدم که لیلی سیه‌فام بود
ز چاقی حسابی بداندام بود

 دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش
به لیزر ز رخ برد آثارِ  ریش(!)

 کمربند بر اِشکَمَش بست سفت
سه‌ماهی رژیم غذایی گرفت

 چنانش رژیم و کِرِم داد  حال!
که شد لاغر و ماه، عین هلال

 سپس شاد‌دل سوی مجنون شتافت
ولیکن از او التفاتی نیافت

 بگفت:«این منم «های»! لیلای تو!
به او گفت:«خانم، مزاحم نشو!

 مگر خود نداری برادر-پدر؟
برو پردۀ  شرم مردم مدر!

 نگاری که از بنده دل برده بود
تپل بود، ضمناً سیه‌چرده بود!

 برو ردّ کار خود ای پیرزن!
تو عنتر کجا و دل‌آرای من؟»

 رخ پر کِرِم شد به آنی بنفش
درآورد از پای خود لنگه کفش

 زدش ضربۀ سخت و  جانانه‌ای
که:«بی‌جنبه، الحق که دیوانه‌ای!»




طبقه بندی: اشعار طنز، 
برچسب ها: شعر طنز، شاعر طنز پرداز، شنیدم که لیلی سیه‌فام بود، ابوالفضل الشعرا،
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :